![]() |
![]() |
|
| ناله های عاشقانه مرا دریاب....................که من بی تابم |
|
تير تويي كه ميزني زخمه به چشمگاه من آب منم كه ميدهم رنگ به برگ و بار تو تيغ تويي كه ميزني ضربه به دستهاي من روز منم كه ميدهم سايه به ايستگاه تو نمك تويي كه ميزني لالهي زخمگاه من راز منم كه ميبرم تلخي شورهزار تو داغ تويي كه ميزني حرير سايهسار من شعر منم كه ميدهم سروده بودن تو ناله تويي كه ميزني به عشق سوزناك من عطر منم كه ميدهم بوي خوش ديار تو
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9:33 توسط بهروز |
|
|
در غمگينترين لحظات زندگيام تنها به سراغ خودم ميروم، گاهي باهاش دعوا ميكنم، گاهي گپ و خوش و بش، و در نهايت به نوعي با خودم كنار ميآيم. اين حرفها را بهروز ميزند. كسي كه به قول خودش نالههاي عاشقانهاش را در بلاگفا به ثبت رسانده است. گيج و منگ و سرفهكان روبروي آينه ايستادهام. آنقدر حرف توي دلم انباشته شده كه نميتوانم آنها را تحمل كنم. هميشه حرفهايم را با سكوت، و نگاه به غروب كارون ميگويم؛ ولي اينبار ترانههاي قديمي چند خواننده معروف رو گذاشتم و بغضم رو تو گلوم قورت ميدم. ابراهيم حامدي ملقب به ابي، سياوش قميشي، داريوش، شهيار قنبري، فرامرز اصلاني، هايده، گوگوش، حبيب، فريدون فروغي، فرهاد و خلاصه توي همين سبكها. ميدانيد دوستان وبلاگي عزيزم؛ يه چيزي توي اين دنياي فاني هست به اسم تنهايي كه متعلق به همه آدمهاست. يعني اين حس را فقط و فقط آدمها دارند و جالبتر اينكه هر كس تنهايي منحصر به فرد خودش را دارد. تنهايي هيچكس به ديگري شبيه نيست و به خاطر همينه كه اين همه آثار ادبي و شعر و داستان كه از تنهايي مينويسند، با هم فرق دارند. البته داشتن اين تنهايي به معني حس نكردن وجود عزيزي به نام خدا در قلب و روح زندگي نيست. به نظر من اين تنهايي بيشتر برميگردد به غريب بودن ما بر روي زمين. همين زميني كه تبعيدگاه ماست. شايد دارم خيلي شاعرانه يا عارفانه حرف ميزنم، شايد هم كمي عجيب و غريب؛ ولي خوب من هم اين جوري فكر ميكنم ديگه. به هر حال دلتنگي توي اين دنيا، توي لحظههاي همه ماها ميشينه و اين ابر دلگير غم و غصه يه روزي ميباره و نهايتاً به فرداهاي بهتري خواهيم رسيد. ان شا لله. اين حس تنهايي هيچ ربطي به وضعيت مالي و اقتصادي نداره. واسه پركشيدن از اين واژه دلتنگي بايد از غروب پائيز به طلوع بهار دل سپرد. حالا چرا اين حرفها رو زدم، خودم هم نميدونم. فقط داشتم خودمو دلداري ميدادم كه يكهو دلم خواست اين دلداري رو بين تمام بروبچز وبلاگي هم تقسيم كنم. پس بيايم به جاي اين همه حرص خوردن، رنج بردن و توي قفس تنهايي بودن، سعي كنيم اين تنهايي رو بشناسيم و ازش استفاده كنيم. اميدوارم هر كجا كه هستيد سالم باشيد و شادمانه لحظات را سپري كنيد. به قول قيصر امينپور « تا نگاه ميكني / وقت رفتن است ... » ضمناً من به مدت پانزده روز ميرم تهران و انشالله اول شهريور برميگردم.
چند تا آپ رو باهم میذارم ولی با یک جایگاه برای نظر دادن.
تا درودی دیگر شما را بدرود.
یکشنبه - ۱۳/۵/۸۷ - بهروز
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 8:26 توسط بهروز |
|
|
منتظر ديدنتم، از پس يك پی ام ناب تشنهي بوئيدنتم، در پي يك جرعهي آب سفره من خاليه، قايق نجات من بيا درياي روحم داغونه، موج سياه من بيا چشام دلتنگ غربتت شده، بيا گريههام تشنه ديدنت شده، بيا مرهم زخمهاي خنجر خورده من كليد صندوق دربستهام، بيا تو انگار خود نوري، معصوم و صبوري بهترين شعرهاي سربستهام، بيا بيا به داد اين پرنده غريب برس نعرهي نالههاي عاشقانهام، بيا ------------------------------------- شنبه - ۱۲/۵/۸۷ - بهروز
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 9:31 توسط بهروز |
|
|
روز پاييزي ميلاد تو در يادم هست روز خاكستريي سرد سفر يادت نيست نالهي ناخوش از شاخه جدا ماندن من در شب آخر پرواز خطر يادت نيست تلخيي فاصلهها نيز به يادت ماندهست نيزه بر باد نشستهست و سپر يادت نيست يادم هست، يادت نيست! خواب روزانه اگر در خور تعبير نبود پس چرا گشت شبانه، در به در يادت نيست؟ من به خط و خبري از تو قناعت كردم قاصدك، كاش نگويي كه خبر يادت نيست يادم هست، يادت نيست! عطش خشك تو بر ريگ بيابان ماسيد كوزهيي دادمت اي تشنه، مگر يادت نيست؟ تو كه خود سوزيي هر شبپره را ميفهمي باورم نيست كه مرگ بال و پر يادت نيست تو به دلريختگان چشم نداري، بيدل آن چنان غرق غروبي كه سحر يادت نيست يادم هست، يادت نيست! -------------------------------------------------------- دريا كنار – چهارم مهرماه 1359 – شهيار قنبري |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 11:0 توسط بهروز |
|
|
هنوز ياد خوشت تو يادمه سكوت شعرات فريادمه صداي هق هقت تو شبستون كه ميخوند بيت غم، خوب يادمه صداي سوز تو، آواز گرگه وقتي بارون ميومد، خوب يادمه چطور از يادت رفت اون روزا هنوزم قصههات خوب يادمه تو كه ميشمردي عشق رو دونه دونه وقتي ميساختي آشيونه، خوب يادمه تو كه غير از خدا هيچ كي نداشتي تو بودي جاودانه، خوب يادمه كجايي بهروز، اي مرد جنوبي نالههاي عاشقانت خوب يادمه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 14:24 توسط بهروز |
|
----------------------------------------------------------------------------------- یکشنبه - ۶/۵/۸۷ - در محل کار - در حال خوردن چای و بیسکویت کنجدی
|
||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 11:0 توسط بهروز |
|
|
تو از چشمام چكيدي قطره قطره هواي عاشقي زود از سرت رفت نبود بهتر از بودن فصلي كه بشينه توي آسمون يه دونه ستاره ديگه نمياد روز ديدار كه بشي خيره تو چشمان خوش يار ديگه شاخه گلي برات نمياره يه دست منتظر از پشت ديوار ميگفتي زندگي مال من و توست ميگفتي امسال ديگه سال من و توست گفتم كبوده آسمون، يه خورده گرفته؟ گفتي دلواپس حال من و توست با دست به آسمون اشاره كردي گفتي اون جفت ستاره مال من و توست ***** تا به آسمان نگاهی کردم ***** با يه چشم همزدن رفتي زپيشم تمام حرفات باد هوا رفت ------------------------------------------ مرغ ميناي مني، اينگونه از پيشم مرو جام دستاي مني، اينگونه از پيشم مرو شاخ شمشاد مني، روح مرا جلا بده دلواپس حال تو ام، قلب مرا شفا بده ------------------------------------------ جمعه - ۴/۵/۸۷ - بهروز
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 8:49 توسط بهروز |
|
|
شبهاي دلتنگي شبهاي عاشقي شبهاي شكست شبهاي تا سپيده دم گفتن و گفتن در گوشه اتاقي دنج و تنها اين شده كار من هيچكس مثل تو رفيق دلتنگي و تشنگي من نبود كارون من اي تويي كه در كنار بغض من پر آبي و خروشان آه ديگر حتي وقتي بغض ميكنم آسمان ابري نميشود آسماني كه هيچ پروايي براي گريه كردن ندارد كارون من قلمم تو را بغض كرده بيوقفه تو را ميخواند و تو را تا هميشه صدا، ميگريد كارون من . . . اي ناب . . . اي ناياب . . . ----------------------------------------------------------------- بغض ۲۷سالگي من، كه به سادگي ترك بر ميدارد. غروب دو شنبه – ۳۱/۴/۸۷ – روي پل دوم خرمشهر - بهروز
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 9:6 توسط بهروز |
|
|
شروع تازه اي، آغازم بده بيا دستم بگير، پروازم بده ميخوام كه بخونم از ته دل بيا نشكن دلو، آوازم بده من و تو با دو تا بال خيالي من و تو با دو تا دستاي خالي هنوزم دير نشده واسه پريدن نمونده واسه ما ديگه مجالي من نميتونم برم، بي تو محاله گمونم عمر من، رو به زواله من نميخوام خورشید و ماه و ستاره به غير از تو، همه فكر و خياله تويي تو، آخرين برگ برنده دم مرگم تو كردي منو زنده تو اومدي گفتي يالله پاشو بيا با هم بريم مثل پرنده
------------------------------------------------------------------------------------- شنبه - ۲۹/۴/۸۷ - لب شط - در حال خوردن فالوده ---------------------- بهروز |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 14:45 توسط بهروز |
|
|
غروب كارون و ساحل كارون صداي موجه و آواي كارون توي عشق و صفا و ساده بودن مياد شرجي و گرماي كارون بيا اي جنوبي، اي سينه سوخته بسازيم خونه ي فرداي كارون بيا با يك دلي و هم زبوني ببنديم عهد و پيمون، پاي كارون
-------------------------------------------------------------------------------------- يكشنبه - ۲۳/۴/۸۷ - بهروز
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:30 توسط بهروز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام و دعای خیر.
من بهروزم. ساکن آبادان. 27 ساله. تلاشــم در این وبلاگ، پرداختن به دلبستگیهاییست که شاید دلبستگی دیگران نیز باشد؛ در این میان بیشتر به ترانهها، اشعار و داستانهای کوتاهی که خودم میگویم، خواهم پرداخت. نظرات شما انگیزهایست برای بهتر خواندن، بهتر نوشتن و در یک کلام بهتر عمل کردن. « شاد باشید » را یکی از نابتـــرین آرزوهایی میدانم که آدمی همواره در جستجوی آن بوده و هست، و این کلام را با یافتـــن آرامشی نسبی مترادف میدانم؛ امیدوارم دقائقی را که برای بودن در این وبلاگ صرف میکنید، شادکامتان کند. -------------------------- اَلّلهمَ صَلِّ عَلی محَمًّد وَ آلِ محَمًّد وَ عَجّل فَرَجَهُم آية الكرسى اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَّهُ مَا فى السمَوَتِ وَ مَا فى الاَرْضِ مَن ذَا الَّذِى يَشفَعُ عِندَهُ إِلا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَينَ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطونَ بِشىْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السمَوَتِ وَ الاَرْض وَ لا يَئُودُهُ حِفْظهُمَا وَ هُوَ الْعَلىُّ الْعَظِيمُ لا إِكْرَاهَ فى الدِّينِ قَد تَّبَينَ الرُّشدُ مِنَ الغَىِّ فَمَن يَكْفُرْ بِالطغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ استَمْسك بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انفِصامَ لَهَا وَ اللَّهُ سمِيعٌ عَلِيم اللَّهُ وَلىُّ الَّذِينَ ءَامَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظلُمَتِ إِلى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطغُوت يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلى الظلُمَتِ أُولَئك أَصحَب النَّارِ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ الا بذکر الله تطمئن القلوب -------------------------- تنها سجده کسی قبول است که غروری برای شکستن دارد. |